جلال الدين الرومي
25
فيه ما فيه ( فارسى )
نمازست ، و همچنين شهادت آن نيست كه بر زبان مىگويند تنها ، زيرا كه آن را نيز اوّلى است و آخرى « 1 » و هر چيز كه در حرف و صوت درآيد و او را « 2 » اوّل و آخر باشد آن صورت و قالب باشد ، جان آن بىچون باشد و بىنهايت باشد و او را اوّل و آخر نبود . آخر اين نماز را انبيا پيدا كردهاند . اكنون اين نبى كه نماز را پيدا كرده است چنين مىگويد كه لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه نبى مرسل و لا ملك مقرّب 34 . پس دانستيم كه جان نماز اين صورت تنها نيست بلكه استغراقى است و بيهوشى است كه اين همه صورتها برون « 3 » مىماند و آنجا نمىگنجد . جبرئيل نيز كه معنى محض است هم نمىگنجد . حكايت است از مولانا سلطان العلماء قطب العالم بهاء الحق و الدين قدس اللّه سره العظيم 35 « 4 » كه روزى اصحاب او را مستغرق يافتند وقت نماز رسيد . بعضى مريدان آواز دادند مولانا را كه وقت نمازست . مولانا بگفت ايشان « 5 » التفات نكرد . ايشان برخاستند و به نماز مشغول شدند . دو مريد « 6 » موافقت شيخ كردند و به نماز نايستادند « 7 » يكى از آن مريدان كه در نماز بود خواجگى نام 36 ، به چشم سرّ به وى عيان بنمودند كه جمله اصحاب كه در نماز بودند ، با امام ، پشتشان به قبله بود و آن دو مريد را كه موافقت شيخ كرده بودند رويشان به قبله بود زيراكه « 8 » شيخ چون از ما و من بگذشت و اويى او فنا شد و نماند و در نور حق مستهلك شد كه موتوا قبل ان تموتوا 37 . اكنون او نور حق شده است و هركه پشت به نور حق كند و روى به ديوار آورد قطعا پشت به قبله كرده باشد زيراكه او جان قبله بوده است . آخر اين خلق كه رو به كعبه مىكنند 38 ( آخر آن كعبه را نبى ساخته است « 9 » كه ) قبلهگاه عالم شده است . پس اگر او قبله باشد به طريق اولى چون آن براى او قبله شده است . مصطفى ( صلوات اللّه عليه « 10 » ) يارى را عتاب كرد كه « تو را خواندم چون نيامدى ؟ » گفت « به نماز مشغول بودم ، گفت آخر نه منت خواندم گفت من بيچارهام ، فرمود كه « نيك است اگر در همه وقت مدام بيچاره باشى « 11 » ، در حالت قدرت هم خود را بيچاره
--> ( 1 ) . ح : اوّل و آخرست ( 2 ) . ح : او را ( بدون واو ) . ( 3 ) . ح : بيرون در ( 4 ) . ح : از بهاء الدين ولد قدس اللّه سره ( 5 ) . ح : مولانا هيچ نگفت و ايشان را ( 6 ) . ح : و دو مريد ( 7 ) . ح : ناستادند ( 8 ) . ح : كه ندارد ( 9 ) . ح : اين كعبه را نبى ساخته است براى آنكه آن خانه را او ساخته است ( 10 ) . ح : ندارد ( 11 ) . ح : افزود ، در كل حال